سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دو تن به خاطر من تباه شدند : دوستى که از اندازه نگاه نداشت و دشمنى که بغض مرا در دل کاشت . [نهج البلاغه]   بازدید امروز: 4  بازدید دیروز: 11   کل بازدیدها: 86631
 
آوای آتش
 
حـــر یـــم
نویسنده: ماهان امیدی(شنبه 85/11/28 ساعت 1:57 عصر)

 

شنیدم که شمشیر.. یکی را دوتا می کند ...بنازم به شمشیرعشق... که دوتا را یکی می کند

 

 

 

و فرجام تو از آغاز. پایان بود

 

اگر مرا.................... به حریمت.............. راهی بود
به اعماق قلبت.............. می آمدم
و اندوهش را......................... سراسر می زدودم

اگر مرا............... به حریمت............... راهی بود
بر مژگانت.......... می نشستم
و از............... قاب چشمانت
دنیا را................. زیباتر................... می دیدم

اگر مرا................... به حریمت............... راهی بود
شانه ای.............. می شدم
و در ژرفای........................... شبهای گیسوانت
به آرامش................... می رسیدم

اگر مرا.............. به حریمت............ راهی بود
در لایه لایه ی خیالت........................... می تنیدم
و نام و نشان رقیب را........................ می کاویدم

اگر مرا......................... به حریمت......................... راهی بود
به روی گونه های............. لاله گونه ات................. می خزیدم
و همراه..................... با تبسم های شیرینت
قله های ابتهاج را ...................در می نوردیدم

اگر مرا................. به حریمت................ راهی بود
بر لبانت ...............می نشستم
و ترانه ی...................... عشق و شیدایی را
نجوا........... می کردم

اگر مرا.................... به حریمت..................... راهی بود
پوپکی................ می شدم و................. شب تا به صبح
در کنار بسترت.............. می آرمیدم

اگر مرا .................به حریمت .............راهی بود
بر خامه ی قلمت............... جاری میشدم
بر سپیدی صفحه ی کاغذت........................ می چکیدم
و می نگاشتم..................... که نازنینم
آیا مرا................. به حریمت............................ راهی.............. هست؟!

 



نظرات دیگران ( )

غلط کردم
نویسنده: ماهان امیدی(یکشنبه 85/11/1 ساعت 11:44 صبح)

آقا من از طرف همه رفیقام میگم غلط کردم.
آقا یه غلطی کردم نفهمیدم.یه اشهتباهی کردم.
آقا ترسم از این نیست که تو عذابم کنی ترسم از اینه که تو برامن گریه کنی آقا.
آقا ترسم از جهنم نیست به خدا.جهنم من  اینه که تو منو از در خونت بیرون کنی
مثل خیلی ا دیگه که تو خیابونا میخوابن طاقت دوریتم ندارن.
منم دلم خوشه تو منو اینجا اوردی.حالا هر کی بودم هر جا بودم.
حال یه امید واسه خودم دارم که بگم آقا دوستداره آقا هواتو داره چرا نمیفهمی آقا هواتو داره اینو به من بفهمون.
هیشکی به جز تو عقده دل منو نمیدونه آقا .هیشکی به جز تو هم نمیتونه عقده دل منو وا کنه.
اگه دوسم داری  تا زنده ام یه بار دیگه  منوتو حرم بابات راه بده.

آقا غلط کردم...



نظرات دیگران ( )

تقدیم به تو نازنین
نویسنده: ماهان امیدی(شنبه 85/10/23 ساعت 7:45 عصر)

 

 

 

سلام دوست عزیز من.

آره بازم منم.

قول میدم زیاد حرف نزنم.

فقط میخوام بگم امروز آوای آتش یک ماهه شد.

ولی بر خلاف انتظار من تو این یک ماه خیلی پیشرفت کرده.

منم این پیشرفت و مدعیون تو دوست عزیزم.

برای همینم این آپ و برای شما دوستای نازنینم گذاشتم.

تقدیم به همه کسانی که دوستشون دارم.

آرزومند آرزوهایت ماهان...

 



نظرات دیگران ( )


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
نـــفـریـن
لیلی و مجنون
[عناوین آرشیوشده]

|  RSS  |
| خانه |
| شناسنامه |
| پست الکترونیک |
| مدیریت وبلاگ من |

|| مطالب بایگانی شده ||
سال 1385

|| اشتراک در خبرنامه ||
  || درباره من ||
آوای آتش
ماهان امیدی

|| لوگوی وبلاگ من ||
آوای آتش

|| لینک دوستان من ||
رضـا جـون خـودم
گـاواره
بـهـاره جـون خـودم
گـلـبـرگ هـای بـارا نـی
ا نـتـظـار
راضـیـه
مـاه و سـتـاره
شـیـوا
عـلـی احـسـا نـفـر
هـالـه جـون
جـزیـره کـوچـک
دخـتـر رز
رضـــو ا نـــه
ســـپــیـــده
دفـتـر عـشـق
پـشـت نـقـاب شــب
مـیـلـاد عـزیـز

|| اوقات شرعی ||


|| آهنگ وبلاگ من ||


|| وضعیت من در یاهو ||
یــــاهـو